پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

ستارهٔ سحری

بخش ۲ - شب مهتاب

باز آمد بانگ مرغان چمن

زان خمیده قامت بید کهن

یادم آمد آن شب مهتاب را

چشمه و بید و نسیم و آب را

ماه می تابید بر دشت و دمن

مرغ حق میخواند بر بید کهن

ماه غلطان در فلک چون گوی سیم

شاخه های بید، لرزان از نسیم

بوستان و هرچه در بستان خموش

جز نوای مرغ شب نامد بگوش

آمدی تو در برم مست و خراب

نرگس عابد فریبت مست خواب

یادم آید! آستین بالا زدی

مشت آبی بر رخ زیبا زدی

زان دو خواب آلوده شستی خواب را

تا ببینی عاشق بیتاب را

من در آنجا خیره بر روی تو مست

سر نهاده از پریشانی بدست

آنزمان دستی کشیدی بر سرم

گشت لرزان از محبت پیکرم

دست در دستم نهادی بیقرار

مژده دادی، مژده بوس و کنار

باز گفتی: روزگاری میرسد

مژده بوس و کناری میرسد

زین غم هجران برون آئی شبی

مست اندر حجله شیرین لبی

مژده شیرینیم آمد بگوش

طفل بودم زان سبب گشتم خموش

سر بدامانت نهادم اشکبار

قصه ها میگفتی از بوس و کنار

آخرم دل زان سخن بیتاب شد

چشم اشک آلوده ام در خواب شد

اندر آن بستان ترا دیدم بخواب

در میان گلبنان چون آفتاب

در میان بید بن باز آمدیم

بوسه بر رخسار یکدیگر زدیم

در میان بوسه و آن التهاب

سر بر آوردم در آن مستی ز خواب

چون گشودم چشم دیدم یار نیست

با من حیران کسی را کار نیست

ادامه‌ی ستارهٔ سحری

  1. بخش ۴ - بید و ماهباز آمد شام، از بام سپهر
  2. بخش ۵ - عشق خداشاعرم وز جمله عالم بینیاز
  3. بخش ۶ - لالهبامدادان که باد بهاری
  4. بخش ۷ - بیادت هست؟شبانگه قرص ماه از پشت کهسار
  5. بخش ۸ - نسیم سحریهر دم از سینه برآرم آهی
  6. بخش ۹ - ای شقایقتا دو چشمم بجهان باز شدند
  7. بخش ۱۰ - راز پروانهبزمی از اهل صفا دوشم بود
  8. بخش ۱۱ - در واپسین دمبجز عشق اندرین مکتب نیاموخت
همه‌ی ستارهٔ سحری ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.