پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

ستارهٔ سحری

بخش ۶ - لاله

بامدادان که باد بهاری

بوی مشگ آورد از گلستان

وان نسیم خوش کوهساری

میدمد بر در و دشت و بستان

سر بر آرم بصحرا و گلزار

با پریچهرگان بهاری

تا فرو خوانم این جور و آزار

بر گل و لاله از بیقراری

گه بیاد لب شکرینت

بوسه برگیرم از لاله و گل

یاد آن طره عنبرینت

سر نهم اندر آغوش سنبل

گه بیاد آیدم کاندرین باغ

با تو شادان و خرم نشستم

لب پر از خنده و دل پر از داغ

تا یکی عهد یاری ببستم

خود چو دیدم که عمر گلستان

یک دو ماهی پس از این سر آید

با تو گفتم که این عهد و پیمان

همچو گل روزگاری نپاید

خنده کردی و گفتی: مخور غم

آسمان اینقدر بیوفا نیست

یادت آید که گفتی در آندم:

عهد من همچو زلفم دو تا نیست؟

آنزمان لاله آتش افروز

کو نشانی بد از اخگر من

بر تو دادم من از شادی آنروز

یادگاری من در آذر من

یادت آید که از شادی آنگاه

تاب زلف سیاهت گرفتم

سینه بر سینه من نهادی

بوسه از روی ماهت گرفتم

پس چه شد؟ آنهمه مهربانی

آنهمه لاف یاری، کجا شد؟

دیدی ای لعبت آسمانی

عهد تو همچو زلف دو تا شد؟

خود مگر یار دیگر گرفتی

کاینزمان عهد ما بردی از یاد

ناز و دلداری از سر گرفتی

از تو و عهد سست تو فریاد

ادامه‌ی ستارهٔ سحری

  1. بخش ۸ - نسیم سحریهر دم از سینه برآرم آهی
  2. بخش ۹ - ای شقایقتا دو چشمم بجهان باز شدند
  3. بخش ۱۰ - راز پروانهبزمی از اهل صفا دوشم بود
  4. بخش ۱۱ - در واپسین دمبجز عشق اندرین مکتب نیاموخت
همه‌ی ستارهٔ سحری ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.