پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

ستارهٔ سحری

بخش ۵ - عشق خدا

شاعرم وز جمله عالم بینیاز

سینه ام گنجینه عشق است و راز

زان بدین زیبا طبیعت بنگرم

تا ز مصنوعی بصانع پی برم

بنده را دیدم خدا را یافتم

زان نوا این خوشنوا را یافتم

کاین اثر خود از مؤثر کی جداست

جملگی آئینه صنع خداست

اینهمه اختر بدامان سپهر

وندر آن آئینه ماه و مهر

هریکی خود پرتوی از حق بود

نور محض از جلوه مطلق بود

عاشقم بر آنکه جان خرم ازوست

بر همه عالم که این عالم ازوست

ادامه‌ی ستارهٔ سحری

  1. بخش ۷ - بیادت هست؟شبانگه قرص ماه از پشت کهسار
  2. بخش ۸ - نسیم سحریهر دم از سینه برآرم آهی
  3. بخش ۹ - ای شقایقتا دو چشمم بجهان باز شدند
  4. بخش ۱۰ - راز پروانهبزمی از اهل صفا دوشم بود
  5. بخش ۱۱ - در واپسین دمبجز عشق اندرین مکتب نیاموخت
همه‌ی ستارهٔ سحری ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.