پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

ستارهٔ سحری

بخش ۴ - بید و ماه

باز آمد شام، از بام سپهر

ماه خندد بر گل و سوسن به مهر

از فراز شاخه شمشاد و سیب

در چمن افتاده نوری دلفریب

خوش هوائی، خوش نسیمی، خوش مهی

خاصه در دامان کوهی، در دهی

باز دیدم، اوفتاده در چمن

نور ماه و سایه بید کهن

یادم آمد بیخبر از خویشتن

شامگاهی دست او در دست من

در کنار بید بن باز آمدیم

بوسه بر رخسار یکدیگر زدیم

بید را دیدم کنار چشمه باز

سرنگون در آب گیسوی دراز

ماه من چون گل در این معنی شکفت

با لبی خندان و روئی باز، گفت:

بنگر اندر چشمه عکس ماهتاب

غوطه ور چون کودکی سیمین در آب

بید بن چون مادری کو طفل خویش

غرقه بیند، گیسوان سازد پریش

خرمن گیسو فرو برده در آب

تا بگیرد دست طفل ماهتاب

دست لرزان سوی چشمه میبرد

خواهدش کز چشمه بیرون آورد

مست گشتم زین سخن بی اختیار

بر دهانش بوسه دادم بیشمار

ادامه‌ی ستارهٔ سحری

  1. بخش ۶ - لالهبامدادان که باد بهاری
  2. بخش ۷ - بیادت هست؟شبانگه قرص ماه از پشت کهسار
  3. بخش ۸ - نسیم سحریهر دم از سینه برآرم آهی
  4. بخش ۹ - ای شقایقتا دو چشمم بجهان باز شدند
  5. بخش ۱۰ - راز پروانهبزمی از اهل صفا دوشم بود
  6. بخش ۱۱ - در واپسین دمبجز عشق اندرین مکتب نیاموخت
همه‌ی ستارهٔ سحری ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.