پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

ستارهٔ سحری

بخش ۹ - ای شقایق

تا دو چشمم بجهان باز شدند

رنج و بدبختیم آغاز شدند

یا در آغوش طبیعت یا دشت

دور طفلی چو نسیمی بگذشت

یا دو سه بوسه بکام دل ریش

ناگرفته ز لب مادر خویش

مادرم بوسه نداده بسرم

ننوازیده بمهری پدرم

که فلک پرده دل باز درید

مرغ طفلی ز قفس باز پرید

عشق زد خیمه بخرگاه دلم

از ره دیده بزد راه دلم

دیده دل را بنگاهی خون کرد

دل هشیار مرا مجنون کرد

چون شقایق که خزانش بزند

سیل غم راه بجانیش بزند

دلم از جور بتی افسرده

گل روحم ز خزانی مرده

بلبلا از تو دل آزرده ترم

ای شقایق ز تو پژمرده ترم

با من امروز هم آواز شوید

یک بخوانید و یکی باز شوید

هر بهاری ز پس مردن من

ای شقایق تو بروی از تن من

تا مگر یار بخواند رازم

بسرشگی بنوازد بازم

کاینچنین شاهد راز من و اوست

مرغش آگه ز نیاز من و اوست

ای شقایق تو چه پژمردی زار

گوئی آزرده شدی از غم یار

هان بپرسم ز باد سحری

من ز تو، یا تو زمن زار تری؟

تو صباحی ز چمن باز شدی

همدم مرغ خوش آواز شدی

خنده ای بر دهنت آمد و رفت

که خزان ریشه عمرت زد و رفت

تو اگر زار شکستی غم نیست

چشم ابری بکنار تو گریست

تازه چون باد بهار آید باز

لب تو خنده کنان گردد باز

داری امید بهاری روزی

تا چو خورشید رخی افروزی

بلبلی باز بگیری بکنار

جام بر لب بنهی شادی یار

دل چون غنچه من وانشده

همدم مرغ خوش آوا نشده

باد ناخوانده بر او راز وفا

ریشه اش کند ز بن سیل فنا

چرخ در راه خزانش بنهاد

مهر سردی بدهانش بنهاد

برد و در طره یارش آویخت

ننوازیده تنش، خونش ریخت

اشک خون ریختنم از تف اوست

جای می خون بخورم شادی دوست

بخلاف تو پس از خون جگر

نیست امید نشاطیم دگر

من چنین خسته ترم از تو از آن

که بهارم نبود بعد خزان

ادامه‌ی ستارهٔ سحری

  1. بخش ۱۱ - در واپسین دمبجز عشق اندرین مکتب نیاموخت
همه‌ی ستارهٔ سحری ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.