پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

ستارهٔ سحری

بخش ۱ - ستاره سحری

صبحدم جلوه کنان از در صبح

روی زیبا بنمود اختر صبح

مژه میزد بهم آن افسونکار

گفتی از خواب سحر شد بیدار

زلفکان چو طلا کرده پریش

ریخته گرد سر و چهره خویش

هر طرف منظر زیبائی بود

غمزه نرگس شهلائی بود

میوزید از طرف کوه، نسیم

ماه تابان چو یکی حلقه سیم

بید هشته سر گیسو در آب

روشن از نور ضعیف مهتاب

من که از کودکیم بود بسر

عشق آن دختر زیبای سحر

از شعف با لب لرزنده چنین

گفتم ای حلقه مه را تو نگین

یکزمان ترک کن آن تخت سپهر

جای در دیده من گیر، بمهر

پای نه بر سر و بر دیده من

شاد کن قلب ستمدیده من

من در این ناله و زاری و نیاز

ناگهان دیده خود کردم باز

چون فکندم نظر از چرخ بدست

دیدم آهسته بدستم بنشست

هرچه رفتم که ببینم آن راز

پرتوش چشم مرا میزد باز

آخر آلوده در آهش کردم

یکزمان خیره نگاهش کردم

دست بردم بسر و روش کشم

کش بیک بوسه در آغوش کشم

من ز رویش نگرفته کامی

ناگرفته ببرش آرامی

که فلک پرده آن راز درید

ناگهان چشم من از خواب پرید

چون فکندم بسوی چرخ نگاه

دیدم آن اختر تابنده، چو ماه

که پریشانی حالم می دید

چشمکی می زد و خوش میخندید

دور دیدم ز خود آن جلوه راز

در کف خویش نگه کردم باز

تا به بینم که بدستم چه نشست

دیدم افتاده سرشگی است بدست

ادامه‌ی ستارهٔ سحری

  1. بخش ۳ - بزم وصالفرودین بود و، نسیم نوبهار
  2. بخش ۴ - بید و ماهباز آمد شام، از بام سپهر
  3. بخش ۵ - عشق خداشاعرم وز جمله عالم بینیاز
  4. بخش ۶ - لالهبامدادان که باد بهاری
  5. بخش ۷ - بیادت هست؟شبانگه قرص ماه از پشت کهسار
  6. بخش ۸ - نسیم سحریهر دم از سینه برآرم آهی
  7. بخش ۹ - ای شقایقتا دو چشمم بجهان باز شدند
  8. بخش ۱۰ - راز پروانهبزمی از اهل صفا دوشم بود
همه‌ی ستارهٔ سحری ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.