پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۲

گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون

زآنکه دوشم خیمه زد لیلی بصحرای درون

اشگ یعقوب از هوای یوسف آمد سوی مصر

آب رود نیل اندر چشم قبطی کرد خون

سوز عشقت جا گرفت در درون جان من

وین نخواهد رفت از دل تا نیاید جان برون

تو کشی صهبای گلرنگ از ایاغ مدعی

من خورم از خون دل هر شب شراب لاله گون

تیر افکندی بمن آمند غلط بر جان غیر

وین نمی بینم مگر از تیره بخت واژگون

میکند آشفته گر زنجیر مجنون را علاج

تو اسیر زلف یاری و جنونت شد فزون

دفع این سودا نباید از طبیبان جهان

جز علی کاندر کف او بود امر کاف و نون

عشق بنشاند بدل بیخ هوس را برکند

زانکه او دانا بود بر علم ما کان و یکون

تا که زنجیر جنون شد طره طرار او

ما بدل کردیم عقل خویشتن را بر جنون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۴ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان
  2. شمارهٔ ۸۷۵نمی‌گردد سپهر الا به حکم رای درویشان
  3. شمارهٔ ۸۷۶دلا با خوبرویان عهد بستن
  4. شمارهٔ ۸۷۷چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان
  5. شمارهٔ ۸۷۸چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن
  6. شمارهٔ ۸۷۹ای ز سنبل پرده بسته بر سمن
  7. شمارهٔ ۸۸۰چگونه شکر گویم زطالع میمون
  8. شمارهٔ ۸۸۱حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.