پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۶

ای که به‌ جاه و منزلت ره نبرد خیال من

از خم زلف مو به مو باز بپرس حال من

ناله زیر و بم کشم تا که رسد به گوش تو

تا که چو چنگ می‌دهد زلف تو گوشمال من

عید کنند خلق اگر در مه روزه از هلال

عید منست روی تو ابروی تو هلال من

زهره به مشتری قران گرچه بسی کند ولی

سعد نه تا نشد به تو نوبت اتصال من

راند به کام دشمنان دوست مر او بریخت خون

گو بنشین و عیش کن دشمن بدسگال من

گفتم جان به کف روم تا که به دستش آورم

وصل تو محتمل نشد با همه احتمال من

آشفته آفتاب را سجده مکن که گویدم

عکس علی عیان شود زآینه‌ی جمال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۸شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن
  2. شمارهٔ ۸۶۹طره عنبرین پریشان کن
  3. شمارهٔ ۸۷۰ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن
  4. شمارهٔ ۸۷۱ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من
  5. شمارهٔ ۸۷۲گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون
  6. شمارهٔ ۸۷۳نیمه شب ای برق آه من شرری زن
  7. شمارهٔ ۸۷۴ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان
  8. شمارهٔ ۸۷۵نمی‌گردد سپهر الا به حکم رای درویشان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.