پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۵

ما زآزادگان پادشهیم

پادشه را مقیم بارگهیم

ملک گیریم گرچه بی سپهیم

تاج بخشیم گرچه بی کلهیم

رشک بر ماه اوج اونبریم

ماکه با یوسفی چنین بچهیم

سود بر مه کلاه گوشه فقر

روشنی بخش آفتاب و مهیم

پیش ارباب صنعت اکسیریم

در نظرها اگر چه خاک رهیم

بر بساط جم است تکیه ما

گرچه بر باد داده دستگهیم

تو زاغماض عفو خود آگاه

ما بتقصیر خویشتن گوهیم

زده بر چهره آب مهر علی

گرچه زاعمال خویش روسیهیم

عشق آشفته گر گناه بود

ما بفتوای عشق بی گنهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۷چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن
  2. شمارهٔ ۸۶۸شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن
  3. شمارهٔ ۸۶۹طره عنبرین پریشان کن
  4. شمارهٔ ۸۷۰ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن
  5. شمارهٔ ۸۷۱ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من
  6. شمارهٔ ۸۷۲گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون
  7. شمارهٔ ۸۷۳نیمه شب ای برق آه من شرری زن
  8. شمارهٔ ۸۷۴ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.