پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۹

طره عنبرین پریشان کن

مرغ دلها بر او پرافشان کن

آتشی برفروز از رخسار

دل بر آتش گذار و بریان کن

باز کن در حدیث غنچه لب

درد سودا طبیب درمان کن

خنده زن از دهان شکربار

فکر این دیده های گریان کن

برفکن زلف بر بناگوشت

روز و شب دست در گریبان کن

برکش این عندلیب باغ نوا

مدد بلبل خوش الحان کن

تا همه صوفیان برقص آری

خیز آشفته را غزلخوان کن

تا که آبی زنی بر آتش دل

آتشین چهره را خوی افشان کن

لعل لب بوسه گاه غیر مکن

رحم بر خاتم سلیمان کن

گر نمیخواستی تو شور مگس

تا که گفتت که شکر ارزان کن

تا که گفته است قند و شکر را

ظاهر از لعل چون نمکدان کن

اگرت میل شکرافشانی است

مدحتی از شه خراسان کن

مگذر از خانواده عصمت

جان و تن را نثار ایشان کن

هندوی خال را چلیپا کش

کافر چشم را مسلمان کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۱ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من
  2. شمارهٔ ۸۷۲گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون
  3. شمارهٔ ۸۷۳نیمه شب ای برق آه من شرری زن
  4. شمارهٔ ۸۷۴ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان
  5. شمارهٔ ۸۷۵نمی‌گردد سپهر الا به حکم رای درویشان
  6. شمارهٔ ۸۷۶دلا با خوبرویان عهد بستن
  7. شمارهٔ ۸۷۷چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان
  8. شمارهٔ ۸۷۸چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.