پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۹۴ - لطیفه

صاحبا ماجرای دشمن تو

که کسش در جهان ندارد دوست

گفته‌ام در سه بیت چار لطیف

زان چنانها که خاطرم را خوست

طنز می‌کرد با جهان کهن

در جهان گفتیی که تازه و نوست

رنگ او با زمانه درنگرفت

رونق رنگ با قیاس رکوست

روزگارش گلی شکفت و برو

همچو بر باقلی کفن شد پوست

آسمان در تنعمش چو بدید

گفت اسراف بیش از این نه نکوست

همچو ریواج پروریده شدست

وقت از بیخ برکشیدن اوست

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۹۶ - سکنجبین از کسی به طرز لغز خواستهبفرستم ای امیر به تعجیل شربتی
  2. شمارهٔ ۹۷ - در قناعتبه خدایی که معول به همه چیز بدوست
  3. شمارهٔ ۹۸ - در مدح موئیدالدین مودودشاهبازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست
  4. شمارهٔ ۹۹بوطیب آنکه سرد و جفا گفت مر مرا
  5. شمارهٔ ۱۰۰نیامدست مرا خویشتن دگر مردم
  6. شمارهٔ ۱۰۱با فلک دوش به خلوت گله‌ای می‌کردم
  7. شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنارنشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی
  8. شمارهٔ ۱۰۳ - در مطایبهنشوی سرور اندرین گیتی
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.