پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۹۳ - در موعظه و شکایت دهر

با یکی مردک کناس همی گفتم دی

تو چه دانی که ز غبن تو دلم چون خسته‌ست

صنعت و حرفت ما هر دو تو می‌دانی چیست

آن چرا تیزرو و این ز چه روی آهسته‌ست

گفت از عیب خود و از هنر ما مشناس

اینک ما را ز خیار آتش وزنی جست‌ست

کار فرمای دهد رونق کار من و تو

داند آن کس که دمی با من و تو بنشسته‌ست

کار فرمای مرا پایهٔ من معلومست

لاجرم جان من از بند تقاضا رَسته‌ست

باز چون گاو خراس از تو و از پایهٔ تو

کارفرمای ترا دیده چنان بربسته‌ست

که چنان ظن برد او کانچ تو ترتیب کنی

کردهٔ دانم و پرداخته و پیوسته‌ست

یا چنان داند کین عمر عزیز علما

همچو روز و شب جهال متاع رسته‌ست

او چه داند که در آن شیوه چه خون باید خورد

که ترا از سر پندار در آن پی خسته‌ست

انوری هم ز تو بر تست که بر بیخ درخت

عقل داند که ستم نز تبرست از دستست

غصه خور غصه که خود بر فلک از غصه تو

تیر انگشت گزیده‌ست و قلم بشکسته‌ست

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۹۵ - در طلب شراب و گوشت و مزه به طریق لغز گفتهمقلوب لفظ پارس به تصحیف از کفت
  2. شمارهٔ ۹۶ - سکنجبین از کسی به طرز لغز خواستهبفرستم ای امیر به تعجیل شربتی
  3. شمارهٔ ۹۷ - در قناعتبه خدایی که معول به همه چیز بدوست
  4. شمارهٔ ۹۸ - در مدح موئیدالدین مودودشاهبازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست
  5. شمارهٔ ۹۹بوطیب آنکه سرد و جفا گفت مر مرا
  6. شمارهٔ ۱۰۰نیامدست مرا خویشتن دگر مردم
  7. شمارهٔ ۱۰۱با فلک دوش به خلوت گله‌ای می‌کردم
  8. شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنارنشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.