پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۹۱ - در ندامت و شکایت

با آنکه چند سال بدیدم بتجربت

کز کل خواجگان جهان بوالحسن بهست

پنداشتم که بازوی احسان قوی‌ترست

آنجا که بر کتف علم پیرهن بهست

یا همچو سرو نش در آزادگی کند

آنرا که باغ و برکه و سرو و چمن بهست

یا همچو شمع نور به هرکس رساند آنک

در پیش او نهاده به گوهر لگن بهست

مودود احمد عصمی عشوه‌ایم داد

گفتم که او سر است و سر آخر ز تن بهست

راغب شدم به خدمت او تا شدم چنانک

حال سگان بوالحسن از حال من بهست

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۹۳ - در موعظه و شکایت دهربا یکی مردک کناس همی گفتم دی
  2. شمارهٔ ۹۴ - لطیفهصاحبا ماجرای دشمن تو
  3. شمارهٔ ۹۵ - در طلب شراب و گوشت و مزه به طریق لغز گفتهمقلوب لفظ پارس به تصحیف از کفت
  4. شمارهٔ ۹۶ - سکنجبین از کسی به طرز لغز خواستهبفرستم ای امیر به تعجیل شربتی
  5. شمارهٔ ۹۷ - در قناعتبه خدایی که معول به همه چیز بدوست
  6. شمارهٔ ۹۸ - در مدح موئیدالدین مودودشاهبازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست
  7. شمارهٔ ۹۹بوطیب آنکه سرد و جفا گفت مر مرا
  8. شمارهٔ ۱۰۰نیامدست مرا خویشتن دگر مردم
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.