پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۷

دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم

او سرخ شد ز غیرت من خود هلاک گشتم

از عشق من گر آن مه افسانه شد چو یوسف

او جامه چاک آمد من سینه چاک گشتم

پیرانه سر نکردم شرم از سفید مویی

وز بهر نوجوانی در خون و خاک گشتم

از بیم سر بکویش آسان نبود گشتن

چون ترک سر گرفتم بی ترس و باک گشتم

گر بود پیش ازینم آلیشی ز هستی

عشقم بسوخت اهلی چندانکه پاک گشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۹یاد من کردی من از بخت این زیادت یافتم
  2. شمارهٔ ۹۹۰تا کی از گریه گره بر لب فریاد زنم
  3. شمارهٔ ۹۹۱چندان بر آستان خرابات سر نهم
  4. شمارهٔ ۹۹۲هر چند که خود دل ببلای تو سپردم
  5. شمارهٔ ۹۹۳خوش آنکه تو بازآیی و من پای تو بوسم
  6. شمارهٔ ۹۹۴چند نالم ز غم و شهر پر آوازه کنم
  7. شمارهٔ ۹۹۵من که از دور ترا بینم و مدهوش شوم
  8. شمارهٔ ۹۹۶تا کی بغیر گویی من چشم و گوش باشم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.