پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۹

چون لاله جگر چاک شدم غرقه بخون هم

از داغ درون سوختم از زخم برون هم

افتاده ام ایشمع چو پروانه بپایت

آتش زده ام دین و دل و صبر و سکون هم

چند ای بت کافر بچه در غارت دینی

این کار مگر بر تو ثواب است و شکون هم

دایم بزبانها من بد روز چو شمعم

از زخم زبان سوختم از بخت زبون هم

در کوی بتان لاف بزرگی و هنر هیچ

آنجا بوی اصل و نسب فضل و فنون هم

میسوخت دل از عشق تو چونشمع سراپای

افزود غمت بر سر آن داغ جنون هم

اهلی ز غم عشق تو با خویش نپرداخت

دیوانه صفت زیست همه عمر و کنون هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۱تو شوخ نوجوانی من پیر ناتوانم
  2. شمارهٔ ۹۸۲گنجی چو تو در سینه به کونین چه کارم؟
  3. شمارهٔ ۹۸۳تو با فراغ خود امروز شاد و فردا هم
  4. شمارهٔ ۹۸۴ز بسکه رخنه ز تیر تو در درون دارم
  5. شمارهٔ ۹۸۵کنون که جامه چو من میدری که سر مستم
  6. شمارهٔ ۹۸۶نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
  7. شمارهٔ ۹۸۷دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم
  8. شمارهٔ ۹۸۸می ده که بی غبار غمی از جهان روم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.