پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۷

چه شود گرت زمانی من دلفکار بینم

دل بیقرار یکدم زتو برقرار بینم

نه مروت است و غیرت که تو سر و ناز پرور

بکنار غیر باشی منت از کنار بینم

هوسی جز این ندارم که بچشم زنده بر سر

سرخویش خاکپایت من خاکسار بینم

من زار چون ننالم که درین چمن چو بلبل

ز گلی که نیست خارش همه زخم خار بینم

تو غزال مشکبویی من خسته دل ببویت

سگ آن خجسته بختم که ترا شکار بینم

من پیر شرم بادم ز سفید مویی خود

که جدا ز نوجوانان چمن و بهار بینم

نه تویی ز عشق اهلی بفغان چو بلبل و بس

که خراب حسن او گل چو تو صد هزار بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۹چون لاله جگر چاک شدم غرقه بخون هم
  2. شمارهٔ ۹۸۰آنم که دل بعالم پرغم نمیدهم
  3. شمارهٔ ۹۸۱تو شوخ نوجوانی من پیر ناتوانم
  4. شمارهٔ ۹۸۲گنجی چو تو در سینه به کونین چه کارم؟
  5. شمارهٔ ۹۸۳تو با فراغ خود امروز شاد و فردا هم
  6. شمارهٔ ۹۸۴ز بسکه رخنه ز تیر تو در درون دارم
  7. شمارهٔ ۹۸۵کنون که جامه چو من میدری که سر مستم
  8. شمارهٔ ۹۸۶نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنوم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.