پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۷

برتافت رخ چو آینه آنماه چون کنم

نبود مجال دم زدنم آه چون کنم

ره در دلم نمیدهد آن بت بهیچوجه

سنگین دل است در دل او راه چون کنم

دستش بدست ساقی و زلفش بچنگ غیر

دست منست از همه کوتاه چون کنم

خواهد دمید صبح وصال من از فراق

در مردنم چو شمع سحرگاه چون کنم

ناگفتنیست عشق بتان چون حدیث گنج

کس راز حال خویشتن آگاه چون کنم

گیرم به نا امیدی و جورش بسر برم

با جور بخت و طعنه بدخواه چون کنم

اهلی مگو که از ذقنش دل نگاهدار

من مست بیخودم حذر از چاه چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۹من خسته ای فلک کی دمی از تو شاد گشتم
  2. شمارهٔ ۹۷۰آنچنانم ز فراقت که ندانم چکنم
  3. شمارهٔ ۹۷۱چون سایه گذر زان مه رخساره نداریم
  4. شمارهٔ ۹۷۲از بسکه شدم جامه دران نعره زنان هم
  5. شمارهٔ ۹۷۳ماییم که در دیر خرابات مقیمیم
  6. شمارهٔ ۹۷۴من سوخته خال و خط سیمبرانم
  7. شمارهٔ ۹۷۵نه چنان بگرد کویت من ناصبور گردم
  8. شمارهٔ ۹۷۶تاچند وصل روی تو ایمه طلب کنیم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.