پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۰

نصیب ما ز ازل درد و داغ و هجران شد

نصیبه ازل است این ملول نتوان شد

شکستگان محبت ره عدم رفتند

دل شکسته ماهم یکی از ایشان شد

چو غنچه جامه جانم درید و دلشادم

که دست خاری ایامم از گریبان شد

کجاست ساقی مجلس که در خمار ستم

دلم ز تشنه لبی سیر از آب حیوان شد

بجان خیال رخت خانه ساخت وه چه کنم

که ذره یی چو مرا آفتاب مهمان شد

محبتی که مرا غایبانه بود به تو

کنون که با تو نشستم هزار چندان شد

دلیکه زنده چو شمع از چراغ وصلت گشت

ز پای تا بسر از فرق تا قدم جان شد

ز بخت تیره خود مشکلی که اهلی داشت

بنور دولت آن آفتاب آسان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۲عیسی دم من کز نفسش جان بتن آید
  2. شمارهٔ ۷۲۳زنده می‌سازد لب او خلق و ما را می‌کشد
  3. شمارهٔ ۷۲۴آمد آن عیسی نفس کز عشوه و نازم کشد
  4. شمارهٔ ۷۲۵خوش آنکه دل زغم هجر بر کناری بود
  5. شمارهٔ ۷۲۶ساقی ز زهر چشم بمن قهر میکند
  6. شمارهٔ ۷۲۷جوش سودای غم دل پایم از جا می‌برد
  7. شمارهٔ ۷۲۸عاشق آشفته دل از طعنه خامی نشود
  8. شمارهٔ ۷۲۹هیچ لب تشنه به میخانه سری بر نکند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.