پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۱

پیش پای خود ببین شاد از غم مردم مشو

چاه در راه است چون یوسف بخوبی گم مشو

در بهشت آدم بیک گندم چو ارزانی نبود

از جهان گو حاصل ما نیز یک گندم مشو

سرزنش کم کن که نتوان گفت مور خسته را

کز سمند سرکشان فرسوده زیر سم مشو

ساقیا چون نقد هستی میرود آخر ز دست

جان من تا میدهد دستت ز پای خم مشو

خرقه را صوفی به می کن صاف اگر دل‌زنده‌ای

مرده پشمینه‌ای چون کرم ابریشم مشو

حاصل دنیا نباشد هیچ غیر از مردمی

با شک او خوش برآ اهلی و نامردم مشو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۳قدر ارباب وفا نیست بخاک در تو
  2. شمارهٔ ۱۲۳۴بسکه حیران گشته ام در جلوه رفتار ازو
  3. شمارهٔ ۱۲۳۵بسکه سوزیم چو شمع از هوس محفل او
  4. شمارهٔ ۱۲۳۶دل بکف میداشتم عمری نگاه از دست تو
  5. شمارهٔ ۱۲۳۷هر که آن گل پا نهد در دیده نمناک او
  6. شمارهٔ ۱۲۳۸ای مرا داغی به دل از لعل آتش رنگ تو
  7. شمارهٔ ۱۲۳۹مارا همین جواب سلام است کام ازو
  8. شمارهٔ ۱۲۴۰من بنده صبا که دهد عرض رای تو
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.