پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۹

ز بسکه خار ملامت کشیده دامانم

میان خار ملامت چو چشم حیرانم

چو خاک پات نیم آب زندگی چکنم

به خاکپای تو کز زندگی پشیمانم

مپرس حال پریشان ببین که زلف ترا

صبا چگونه پریشان کند پریشانم

کجاست خضر سعادت که من ز بخت سیاه

اسیر ظلمتم و چاره یی نمیدانم

ز روی او نکنی شرم از خدا اهلی

که بت پرستی و گویی که من مسلمانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۱جان نذر کرده ام که بپایت فدا کنم
  2. شمارهٔ ۱۰۴۲دل از آرزو چه خون شد بدعا چه کام خواهم
  3. شمارهٔ ۱۰۴۳چو بینم هر دمت با غیر از غیرت خراب افتم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۴دش از داغت زمانی در غم دل بوده ام
  5. شمارهٔ ۱۰۴۵طوفان کنم از اشک و رخ خاک بشویم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۶شب وعده داد مست و بره دیده دوختم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۷شدم بازیچهٔ طفلان که در هرجا که بنشینم
  8. شمارهٔ ۱۰۴۸روز آخر کز جهان با دیده گریان روم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.