پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۱

جان نذر کرده ام که بپایت فدا کنم

پیش آی تا بنذر خود آخر وفا کنم

شرمنده ز آسمان و زمینم که بهر تو

تا کی بسجده افتم و تا کی دعا کنم

با من نکرد هجر تو کاری که دامنت

از دست تا بروز قیامت رها کنم

آن دل که بسته ام بتو ای یوسف عزیز

هرگز مباد کز تو بخواری جدا کنم

گر زخم دلگشای تو باشد بجای دل

گو دل مباش این گره غم چه وا کنم

من کز نسیم زلف تو دیوانه میشوم

زلفت اگر بچنگ من افتد چها کنم

شکر خدا که چرخ من پیر را نکشت

چندانکه بهر چون تو جوان جان فدا کنم

اهلی، مراد من چو هلاکست غم مخور

کاخر مراد خویشتن از وی روا کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۳چو بینم هر دمت با غیر از غیرت خراب افتم
  2. شمارهٔ ۱۰۴۴دش از داغت زمانی در غم دل بوده ام
  3. شمارهٔ ۱۰۴۵طوفان کنم از اشک و رخ خاک بشویم
  4. شمارهٔ ۱۰۴۶شب وعده داد مست و بره دیده دوختم
  5. شمارهٔ ۱۰۴۷شدم بازیچهٔ طفلان که در هرجا که بنشینم
  6. شمارهٔ ۱۰۴۸روز آخر کز جهان با دیده گریان روم
  7. شمارهٔ ۱۰۴۹من که چون لاله ز داغ تو بر افروخته ام
  8. شمارهٔ ۱۰۵۰ندارم چاره یی جانا که با لعلت در آمیزم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.