پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

شورشنامه

بخش ۱۱ - گفتار فیض الله بزبان مردم خانقاه

چه نشتی که رانئا زن خیننه

ایواره مچاپن کور سیننه

خنقای دامن میشه تل خاک

تواته گرفتن به قصد هلاک

بوم تمبیره مه غیکم دورو

وری تو که اومادنه روبرو

بوای نازنینته کور شد اجاق

ببرزی قلا در تو قاب و قچاق

وری بجی خانم دمین قلا

که آقا حسن خان میالات حالا

تو بیدی که گفتی حسن خان کیه

اگه مردی حالا وری بین شیه

بیا که اماده ایش با ماصل

دخیلت خانم جان نبا تو ماطل

زمسته رعیت متو چه همه

نمشکه هو شکه دبالات قمه

ادامه‌ی شورشنامه

  1. بخش ۱۳ - پاسخ دادن بانو بفیض اللهچه بانو نیوشید پیغام او
  2. بخش ۱۴ - دلداری دادن محمد بانو رامحمد بدو گفت مخروش هیچ
  3. بخش ۱۵ - پاسخ بانوی خانقاه به محمد و خواستن پهلوانان راچو بشنید بانو چنین داستان
  4. بخش ۱۶ - خبر رسانیدن جاسوس ببانوی پرافسوسدر این کار بودند کارآگهان
  5. بخش ۱۷ - ترجمه کلمات مزبوره بفارسیرسیدند گردان خونخوار یل
  6. بخش ۱۸ - سفارش بانو با کدخدا و رئیس و وصیت او با فرنگیس و بلقیسچو بانو شنید این حکایت تمام
  7. بخش ۱۹ - گفتگوی بانوی یگانه هنگام وداع با خانهپس آنگه در ایوان خود بنگریست
  8. بخش ۲۰ - زاری کردن فرنگیس در فراق والده بلقیس بانوی خوداز آن سو فرنگیس ژولیده موی
همه‌ی شورشنامه ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.