پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

شورشنامه

بخش ۱۶ - خبر رسانیدن جاسوس ببانوی پرافسوس

در این کار بودند کارآگهان

که ناگاه جاسوسی آمد نهان

فرود آمد آنجا به مانند پیک

بگفتا که خانم سلام علیکم

نشستیه تا کی چنین بی خبر

جارجار بلینگ آماده پشت در

قلاتنه حالا خراب مکنن

خالزا ممدن کباب مکنن

کریای آقاحسن خان چو شیر

خنقانیه پاک مکنن اسیر

دلم برت اوبایه خانم جنه

که در میره از دست باغ و خنه

دری بومی فرک کارت بکن

خاکی دسر روزگارت بکن

دادی اسم و رسمنه آخر بباد

ای چهار تا رعت هم گله بیدزیاد

نه حاجی دم میگیره نه کلبائی

دیه تو میبایه خودت بیائی

زله کوته شدن جاهل جنگیا

نمیکنن دعوا دیه بچیا

قمه بدنیا همه ترسید نه

دیر روت به تمن نشان ریدنه

آقا عابدین پهلو و نی شده

ماشاالاش نبانو جوونی شده

مس این ممنه شراب خورده پا

نمترسه دیسه از این کیپا

ادامه‌ی شورشنامه

  1. بخش ۱۸ - سفارش بانو با کدخدا و رئیس و وصیت او با فرنگیس و بلقیسچو بانو شنید این حکایت تمام
  2. بخش ۱۹ - گفتگوی بانوی یگانه هنگام وداع با خانهپس آنگه در ایوان خود بنگریست
  3. بخش ۲۰ - زاری کردن فرنگیس در فراق والده بلقیس بانوی خوداز آن سو فرنگیس ژولیده موی
  4. بخش ۲۱ - درآمدن سپاه نصرت پناه و ورود آنها بجانب خانقاهدر این گفتگو بود آن خوبچهر
  5. بخش ۲۲ - گریستن اهالی مشکو در فراق بانوهمه اهل مشکو ز جا خواستند
  6. بخش ۲۳ - پاسخ بانو بیاران و وداع با دوستدارانچنین گفت بانوی شیرین زبان
  7. بخش ۲۴ - رفتن بانو از حصار برای زینهار بخانه حاجی میرزا باقر جاور سیانیپس آنگه یکی توسنی تند خواست
همه‌ی شورشنامه ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.