پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

شورشنامه

بخش ۲۰ - زاری کردن فرنگیس در فراق والده بلقیس بانوی خود

از آن سو فرنگیس ژولیده موی

خروشیده جان و خراشیده روی

بزد قفلی از آهن اندر حصار

که دشمن نیارد بدان سو گذار

پس آنگه بر آمد به بالای بام

فروزنده مانند ماهی تمام

بدست اندرش دست بلقیس زار

خروشان و جوشان چو ابر بهار

چو افتاد چشمش به بانوی خویش

فرنگیس بگشود گیسوی خویش

برآورد آوازه از سطح بام

که ای بانوی مهربان تر زمام

برفتند یارانت زین جایگاه

کجا بی سپهدار ماند سپاه

همه رخ نهفتند از یاریت

نکردند دیگر هواداریت

من و دخترت اندرین آستان

بماندیم چون مهربان پاسبان

چو دشمن بتازد در اینجا سمند

ببام حصار اندر آرد کمند

بمانیم در دست خون خوارگان

بما بر بگویند سیارگان

کجا لاف نیروی مردان زنیم

نتابیم از ایراکه گریان زنیم

اگر خان اکبر به بیند مرا

بدین خرمی کی گزیند مرا

ز بند گران دست بندم کند

به پستان ز یک سو کمندم کند

همی روز روشن گشاید سرم

برهنه سر آرد به خیل اندرم

مرا گردن از بند سنگین کند

زخون اندرم پنجه رنگین کند

به سختی و زاری بیازاردم

گرفتار بندگران داردم

خروشد درون و خراشد رخم

به تندی و تلخی دهد پاسخم

ترا خوش که رفتی و آسوده ای

ز آهنگ دشمن نفرسوده ای

نیفتادی اندر کمند عدو

نگشتی ابا دشمنان روبرو

ادامه‌ی شورشنامه

  1. بخش ۲۲ - گریستن اهالی مشکو در فراق بانوهمه اهل مشکو ز جا خواستند
  2. بخش ۲۳ - پاسخ بانو بیاران و وداع با دوستدارانچنین گفت بانوی شیرین زبان
  3. بخش ۲۴ - رفتن بانو از حصار برای زینهار بخانه حاجی میرزا باقر جاور سیانیپس آنگه یکی توسنی تند خواست
همه‌ی شورشنامه ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.