پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

شورشنامه

بخش ۱۴ - دلداری دادن محمد بانو را

محمد بدو گفت مخروش هیچ

که دشمن نیارد در اینجا بسیج

من آنم که خود آزمودی مرا

شناسیده زین پیش بودی مرا

بخاطر نداری مگر سال پار

فکندم تن خود ز بام حصار

فروشد بخون دیده روشنم

بر تیره دشمن نترسد تنم

کنون باز آنم که دیدی مرا

پسندیده چون جان گزیدی مرا

هنوزم خمار می دوش هست

بمغز عدو خواب خرگوش هست

مرا تیر دشمن به دل رسته باز

زخونم کسی دست ناشسته باز

ولیکن از آنجا که مردان راه

ز دشمن بدارند جانرا نگاه

گذشته از این حکم شهزاده نیز

چو آید نشاید کسی را ستیز

بیاید از اینجا برون برد رخت

که ما را یک امروز شوریده بخت

گریزی چنین کمتر از جنگ نیست

خدای جهان را جهان تنگ نیست

ادامه‌ی شورشنامه

  1. بخش ۱۶ - خبر رسانیدن جاسوس ببانوی پرافسوسدر این کار بودند کارآگهان
  2. بخش ۱۷ - ترجمه کلمات مزبوره بفارسیرسیدند گردان خونخوار یل
  3. بخش ۱۸ - سفارش بانو با کدخدا و رئیس و وصیت او با فرنگیس و بلقیسچو بانو شنید این حکایت تمام
  4. بخش ۱۹ - گفتگوی بانوی یگانه هنگام وداع با خانهپس آنگه در ایوان خود بنگریست
  5. بخش ۲۰ - زاری کردن فرنگیس در فراق والده بلقیس بانوی خوداز آن سو فرنگیس ژولیده موی
  6. بخش ۲۱ - درآمدن سپاه نصرت پناه و ورود آنها بجانب خانقاهدر این گفتگو بود آن خوبچهر
  7. بخش ۲۲ - گریستن اهالی مشکو در فراق بانوهمه اهل مشکو ز جا خواستند
  8. بخش ۲۳ - پاسخ بانو بیاران و وداع با دوستدارانچنین گفت بانوی شیرین زبان
همه‌ی شورشنامه ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.