پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

از آن در سینه دارم دل که باشد درد و داغ آنجا

نه زان دارم که باشد شادمانی و فراغ آنجا

به سیر گلستان رفتی و بویی برد از این معنی

هنوز از نکهت گل غنچه می‌گیرد دماغ آنجا

اگر خواهم به باغ آیم برای سرو گل نبود

گل رخساره و سرو قدت کردم سراغ آنجا

بیا تا با تو گل ریزان کنیم ای گلعذار من

من از گل‌های داغ اینجا، تو از گل‌های باغ آنجا

نمی‌دانم ترا از چشم مردم چون نگه دارم

نظرگاه است رویت می‌برد هرکس چراغ آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶بهر قتلم یک نفس بس نرگس جانانه را
  2. شمارهٔ ۷چون گرم گریه کردم چشم گهرفشان را
  3. شمارهٔ ۸سوختم ترسم که رویش دیده باشد بی نقاب
  4. شمارهٔ ۹مرا کناره ی جویی و یک سبوی شراب
  5. شمارهٔ ۱۰عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیست
  6. شمارهٔ ۱۱بی‌گل روی تو بر ما جام صهبا آتش است
  7. شمارهٔ ۱۲تار زلفت گر چو بخت تار با ما یار نیست
  8. شمارهٔ ۱۳منت ایزد را که سودای توام از سر نرفت
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.