پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳

مخواه از دوستان ای دوست عذر کم‌نگاهی را

که هم چشم تو خواهد کرد آخر عذرخواهی را

نه خورشید است دارد داغ های او فلک بر دل

ز شب هر صبحدم می‌افکند داغ سیاهی را

شهادت بر جراحت‌های دل داد اشک و نشنیدی

بلی چرخ ست ناپرسیده می‌داد این گواهی را

ز اشک و چهره بردم سیم و زر وصلش نشد ممکن

به سیم و زر خریدن نیست ممکن پادشاهی را

ندانی حال دل تا ساعتی بر دیده ننشینی

نه طوفان دیده نه دریا چه می‌دانی تباهی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵ز گریه منع مکن دیده پر آب مرا
  2. شمارهٔ ۶بهر قتلم یک نفس بس نرگس جانانه را
  3. شمارهٔ ۷چون گرم گریه کردم چشم گهرفشان را
  4. شمارهٔ ۸سوختم ترسم که رویش دیده باشد بی نقاب
  5. شمارهٔ ۹مرا کناره ی جویی و یک سبوی شراب
  6. شمارهٔ ۱۰عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیست
  7. شمارهٔ ۱۱بی‌گل روی تو بر ما جام صهبا آتش است
  8. شمارهٔ ۱۲تار زلفت گر چو بخت تار با ما یار نیست
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.