پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیست

عاشقی ترسد ز رسوایی که عشقش پاک نیست

کار ما را از نگاهی می تواند ساختن

گردش چشم تو مثل گردش افلاک نیست

عشق را الفت به قدر نسبت آمد شعله را

با سمندر نسبتی باشد که با خاشاک نیست

سیر بستان را مشو منگر که آخر بی سبب

سرو را پا در گل و گل را گریبان چاک نیست

ای که گفتی بر سر خاک تو خواهم آمدن

ما کف خاکستری داریم و ما را خاک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲تار زلفت گر چو بخت تار با ما یار نیست
  2. شمارهٔ ۱۳منت ایزد را که سودای توام از سر نرفت
  3. شمارهٔ ۱۴ز یار شکوه عاشق به کفر نزدیک است
  4. شمارهٔ ۱۵گرنه دلجویی نمودی قامت دلجوی دوست
  5. شمارهٔ ۱۶نسبتی محراب ابرو را به هر محراب نیست
  6. شمارهٔ ۱۷لب ز کوثر تر نمی‌سازیم ما تا آتش است
  7. شمارهٔ ۱۸ز ضعف تن مژه‌ام را به هم رسیدن نیست
  8. شمارهٔ ۱۹یار شادان رفت و با خود جان ناشادم نبرد
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.