پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

یار شادان رفت و با خود جان ناشادم نبرد

جان رفیقش کردم و چندانکه جان دادم نبرد

بس که در هر ذره پنهان داشتم کوه غمی

خاک گشتم بر سر کوی تو و بادم نبرد

آن قدر تکرار کردم درس مهر دوست را

کین همه نامهربانی کرد و از یادم نبرد

می کنم فریاد و از غیرت نمیدانم زکیست

همچو طفل بی زبان کس ره به فریادم نبرد

بی تو چندانی که بزم آراستم دل وا نشد

هیچ عیشی لذت جور تو از یادم نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف دارد
  2. شمارهٔ ۲۲مرا لب‌های آتشناک آن جانانه می‌سوزد
  3. شمارهٔ ۲۳تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتاد
  4. شمارهٔ ۲۴نمی‌خواهم کسی با نازنین من سخن گوید
  5. شمارهٔ ۲۵چو از کنار من آن غمگسار برخیزد
  6. شمارهٔ ۲۶دل به چین زلف بندم چین ابرو چون بپاید
  7. شمارهٔ ۲۷دوزم شکاف سینه چو دل جلوه گاه کرد
  8. شمارهٔ ۲۸در سینه ای که عشق درآمد هوس نماند
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.