پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

دل به چین زلف بندم چین ابرو چون بپاید

زآن که چیزی کان نپاید، دل به او بستن نشاید

گفتمش بنشین زمانی تا مگر سیرت به بینم

گفت چون خورشید بنشیند دگر کی رخ نماید

ای که می گویی شبت را روزی از پی هست، یا رب

روز من از پی نیاید هرچه می آید بیاید

بلبل از بیرحمی گل می کند فریاد و افغان

باغبان کز درد واقف نیست، گوید می سراید

آمدی ممنونم اما گوئیا، ره کرده ای گم

گر نه لیلی ره کند گم بر سر مجنون نیاید

گرچه منع از گریه کردی، زخم ها در دل افکندی

گر خدا یک دربه بندد، صد در دیگر گشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸در سینه ای که عشق درآمد هوس نماند
  2. شمارهٔ ۲۹به افسون بخت من چین از جبین یار نگشاید
  3. شمارهٔ ۳۰دیوار و در آلوده به خون جگرم کرد
  4. شمارهٔ ۳۱دردا که یار بر سر لطف نهان نماند
  5. شمارهٔ ۳۲هرگز دل شکسته ما شادمان نبود
  6. شمارهٔ ۳۳جان سپردیم و اسیریم درین دام هنوز
  7. شمارهٔ ۳۴از صبوری لاف زد خون دل ناشاد ریز
  8. شمارهٔ ۳۵بحمدالله که در قتلم تعلل کرد گیسویش
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.