پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

هرگز دل شکسته ما شادمان نبود

جور تو بود اگر ستم آسمان نبود

نقش تو در ضمیر نفس چون فرو برم

هرگز نسیم محرم این گلستان نبود

هرجا که بود مرغ دل ما اسیر بود

فرقی میانه قفس و آشیان نبود

شادم که باد خاکم از آن آستانه برد

کاین خاک تیره در خور آن آستان نبود

بردی دل از کنارم و من خوش دلم که دوش

گفتم غم تو با خود و دل در میان نبود

کرد از شکاف سینه دلم، عرض حال خود

تقریر اشتیاق تو کار زبان نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴از صبوری لاف زد خون دل ناشاد ریز
  2. شمارهٔ ۳۵بحمدالله که در قتلم تعلل کرد گیسویش
  3. شمارهٔ ۳۶به پیش آتش آهم زبانهٔ آتش
  4. شمارهٔ ۳۷هرچند شمع مجلسی، ای دل خموش باش
  5. شمارهٔ ۳۸اگر سوسن صفت بودی زبانی در دهان گل
  6. شمارهٔ ۳۹ز مژگان پر برآوردست و سویش می‌پرد چشمم
  7. شمارهٔ ۴۰یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم
  8. شمارهٔ ۴۱ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.