پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

ز ضعف تن مژه‌ام را به هم رسیدن نیست

نبستن مژه از مرده بهر دیدن نیست

خوشم به سنگدلی‌های او که درد مرا

دل ار نه سنگ بود، طاقت شنیدن نیست

مرا جفای تو پابسته‌تر کند، آری

چو پر بسوزد پروانه را پریدن نیست

به خون تپیدن بسمل، یقین نمود مرا

که بعد کشته شدن نیز آرمیدن نیست

چه شد که از رخ او گل نچیده‌ام کان گل

برای زینت باغ است، بهر چیدن نیست

تأسف است که بر روزگار رفته خورد

برای کشته شدن صید را تپیدن نیست

چگونه آه کشم، کآنچنان گرفتارم

به دست غم که مجال نفس کشیدن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بود
  2. شمارهٔ ۲۱اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف دارد
  3. شمارهٔ ۲۲مرا لب‌های آتشناک آن جانانه می‌سوزد
  4. شمارهٔ ۲۳تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتاد
  5. شمارهٔ ۲۴نمی‌خواهم کسی با نازنین من سخن گوید
  6. شمارهٔ ۲۵چو از کنار من آن غمگسار برخیزد
  7. شمارهٔ ۲۶دل به چین زلف بندم چین ابرو چون بپاید
  8. شمارهٔ ۲۷دوزم شکاف سینه چو دل جلوه گاه کرد
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.