پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

لب ز کوثر تر نمی‌سازیم ما تا آتش است

درد ما آتش‌پرستان را مداوا آتش است

ما که می‌سوزیم خواه از وصل و خواه از هجر باش

سوختن کارست هرکس را تمنا آتش است

دور از آن در گریه دارم چون که می‌سوزد مرا

آنچه آن بر دیگران آب است بر ما آتش است

راستی را دور ازو یک دم شکیباییم نیست

با وجود آن که می‌دانم سراپا آتش است

تا شنیدم هندوان سوزند، خود را سوختم

زان که از عکس رخ او شعله‌ها با آتش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹یار شادان رفت و با خود جان ناشادم نبرد
  2. شمارهٔ ۲۰مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بود
  3. شمارهٔ ۲۱اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف دارد
  4. شمارهٔ ۲۲مرا لب‌های آتشناک آن جانانه می‌سوزد
  5. شمارهٔ ۲۳تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتاد
  6. شمارهٔ ۲۴نمی‌خواهم کسی با نازنین من سخن گوید
  7. شمارهٔ ۲۵چو از کنار من آن غمگسار برخیزد
  8. شمارهٔ ۲۶دل به چین زلف بندم چین ابرو چون بپاید
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.