پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

نسبتی محراب ابرو را به هر محراب نیست

آن چه در دل و آنچه در گل جا کند یک باب نیست

بایدم محنت کشید و از سبب خاموش بود

عالم عشق ست اینجا عالم اسباب نیست

از ملاقات صبا با زلف او چون زلف او

تا به کی بر خویش پیچم بیش از اینم تاب نیست

ما بروی شادمانی ای فلک دربسته ایم

گر متاعت این بود مگشا که اینجا باب نیست

این منم یارب که می بینم رخش را بی نقاب

ای خوشا بختی که من دارم اگر در خواب نیست

تا به چشم آمد ز دل با اشک رنگ خون نماند

سیم را رنگی که در آتش بود در آب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸ز ضعف تن مژه‌ام را به هم رسیدن نیست
  2. شمارهٔ ۱۹یار شادان رفت و با خود جان ناشادم نبرد
  3. شمارهٔ ۲۰مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بود
  4. شمارهٔ ۲۱اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف دارد
  5. شمارهٔ ۲۲مرا لب‌های آتشناک آن جانانه می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۲۳تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتاد
  7. شمارهٔ ۲۴نمی‌خواهم کسی با نازنین من سخن گوید
  8. شمارهٔ ۲۵چو از کنار من آن غمگسار برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.