پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ز یار شکوه عاشق به کفر نزدیک است

بدی که صاحب روی نکو کند نیک است

دلم در آن خم زلفست گرچه خود دورم

چه غم ز دوری راهست دل چو نزدیک است

همای روح سعادت به دام ما افتد

عجب که نگسلد این رشته سخت باریک است

فتاده زلف تو چون سایه چراغ به پات

درست بوده که پای چراغ تاریک است

کسی گمان نبرم کز تو جان تواند برد

که ترک چشم تو آشوب ترک و تاجیک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶نسبتی محراب ابرو را به هر محراب نیست
  2. شمارهٔ ۱۷لب ز کوثر تر نمی‌سازیم ما تا آتش است
  3. شمارهٔ ۱۸ز ضعف تن مژه‌ام را به هم رسیدن نیست
  4. شمارهٔ ۱۹یار شادان رفت و با خود جان ناشادم نبرد
  5. شمارهٔ ۲۰مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بود
  6. شمارهٔ ۲۱اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف دارد
  7. شمارهٔ ۲۲مرا لب‌های آتشناک آن جانانه می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۲۳تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتاد
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.