پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

غزلیات

شمارهٔ ۲

یار میخواره من دی قدحی باده به دست

با حریفان ز خرابات برون آمد مست

بر در صومعه بنشست و سلامی در داد

سرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست

دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نو

گشت آشفته و دیوانه و زنجیر گسست

زلف زنجیر وَشش کز سر ایمان برخاست

رقم کفر به ما بر بنشاند و بنشست

پشت بر صومعه کردیم و سوی بتکده روی

خرقه را پاره بکردیم و همه توبه شکست

با حریفان قلندر به خرابات شدیم

زهد بر هم زدهء کاسه به کف، کوزه به دست

چون ظهیر از سر آن زلف گشادیم گره

که کمینه گرهی دارد ازو پنجه شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ای به عیدی دلم به روی تو شاد
  2. شمارهٔ ۵گر گل رخسار تو عزم گلستان کند
  3. شمارهٔ ۶باز بر جانم فراقت پادشاهی می‌کند
  4. شمارهٔ ۷ای همایون نظر، از من نظری باز مگیر
  5. شمارهٔ ۸من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَم
  6. شمارهٔ ۹گر سرِ کیسه‌ی وفا بندی
  7. شمارهٔ ۱۰بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی
همه‌ی غزلیات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.