پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ز من چندان که می‌خواهی وفا هست

از این معنی بگو یک جو تو را هست؟

چه گویم وای دل گویی که جان کن

کنون هم از تو پرسم این وفا هست؟

سلامم را جوابی نیست از تو

بگو در هیچ مذهب این روا هست؟

به غم گفتی برو خون کن دلش را

ز غم واپرس تا خود دل به جا هست؟

چو گویم وصل، گویی وقت آن نیست

به غم قانع شدم اینت رضا هست؟

گر از غم بر درت جان داد سهل‌ست

چو من در شهر عشقت صد گدا هست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵گر گل رخسار تو عزم گلستان کند
  2. شمارهٔ ۶باز بر جانم فراقت پادشاهی می‌کند
  3. شمارهٔ ۷ای همایون نظر، از من نظری باز مگیر
  4. شمارهٔ ۸من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَم
  5. شمارهٔ ۹گر سرِ کیسه‌ی وفا بندی
  6. شمارهٔ ۱۰بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی
همه‌ی غزلیات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.