پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

غزلیات

شمارهٔ ۵

گر گل رخسار تو عزم گلستان کند

گل به تماشای او روی به بستان کند

ور مه روی تو را ماه ببیند برش

تحفه ز دل آورد پیشکش از جان کند

نیست چو روی تو مه ورنه ز هر مه دو روز

سر زچه رو در کشد رو ز چه پنهان کند؟

سلسله زلف تو با دل دیوانگان

آنچ کند ماه نو او همه روز آن کند

درد تو در جان من خیمه زد از بهر آنک

وصل تو تا یک شبی همت درمان کند

ورنه ز عشقت ظهیر دیده برآنجا نهاد

کز تو بر شهریار قصه و افغان کند

خسرو گردون پناه نصرت دین بیشکین

آنک فلک بر درش خدمت در بان کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ای همایون نظر، از من نظری باز مگیر
  2. شمارهٔ ۸من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَم
  3. شمارهٔ ۹گر سرِ کیسه‌ی وفا بندی
  4. شمارهٔ ۱۰بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی
همه‌ی غزلیات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.