پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

غزلیات

شمارهٔ ۱

دلم چون بر سر زلف تو جان بست

برو عشقت درِ هر دو جهان بست

سر زلفت چو زین حالت خبر یافت

به قصد جانِ من، جان در میان بست

تو را کاین رسم و آیین باشد ای جان!

چه بار از وصل تو بر خر توان بست؟

لطافت در جهان روی تو آورد

صبا چیزی از آن بر گلستان بست

شکر در نی چو خطت سبز و تردید

از آن خود را در آن شیرین دهان بست

لبت را لعل خوانم نه ز کان خون

ز سودای لبت در عرق کان بست

ندانم تا چه می خوانی تو زان لب

مرا باری در آن معنی زبان بست

دری کز فتنه بر روی تو بگشود

به دست معدلت صاحب قران بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ز من چندان که می‌خواهی وفا هست
  2. شمارهٔ ۴ای به عیدی دلم به روی تو شاد
  3. شمارهٔ ۵گر گل رخسار تو عزم گلستان کند
  4. شمارهٔ ۶باز بر جانم فراقت پادشاهی می‌کند
  5. شمارهٔ ۷ای همایون نظر، از من نظری باز مگیر
  6. شمارهٔ ۸من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَم
  7. شمارهٔ ۹گر سرِ کیسه‌ی وفا بندی
  8. شمارهٔ ۱۰بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی
همه‌ی غزلیات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.