پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸

کند خاک ار به خون شنگرف گونم چرخ زنگاری

زنم نی مرد اگر خواهم ازین ...گان یاری

مرا بر خاک تن برخاره سر وز خون خورش خوشتر

که بردن در ی عزت از این ...گان خواری

درین نرمادگان مردی و زین ...گان مردم

شگفت آرم ز معجر باز غر ساران کله داری

هر آنگش ساده تر دانی چنان ...گی داند

که مفتی راه شیادی وصوفی رسم طراری

ازین ...مردم جز سگی ناید اگر آید

زگرگان پوستین دوزی و از بوزینه نجاری

اگر روید زمین مردی وبارد مردمی گردون

نخواهی دید ازین ... مردم غیر غر ساری

همی ... و ... تر بینی اگر صد ره

مر این ... رستا تا به رستاخیز بسپاری

همی ...گی کالا همی... سوداگر

فراخای جهان ... بازار است پنداری

من وز آسیب این... گان دربار آن سلطان

که بر وی سلطنت ختم است و بر سردار سرداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰دل از...گان بر کن که این خار
  2. شمارهٔ ۱۱به پیری مر مرا دل زان جوان رست
  3. شمارهٔ ۱۲بیار باده که آمد بهار...به
  4. شمارهٔ ۱۳غیر آن... نیلی خط به چهر مهر تاب
  5. شمارهٔ ۱۴نی زن ای...آهنگ قرامحمود زن
  6. شمارهٔ ۱۵دل چو سنگش زین سرشک لعل رنگ آید همی
  7. شمارهٔ ۱۶صوفی یکی... به و زاهد از او.. به تر
  8. شمارهٔ ۱۷برخاست از پهنه چمن شیپور کوس و دف و نی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.