پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

صوفی یکی... به و زاهد از او.. به تر

این مسلمی...خشک آن کافری... به تر

... اند این مردمان یعنی زنان مردمان

وان کز پی اینان چمد زینان همه... تر

گیتی و هرچ اندر بوی بی برگ نخلی سست پی

بیخش همه... بن شاخش همه... بر

دانی که کبود آسمان وین خاک و شغل هردوان

این افعی... خور و آن اعمی ... گر

با واعظ بسیار گو کی مکنت گفت آورم

من گوش و آن... لب من لال و این ...کر

با شیخ وصوفی مر مرا حرف است کآمیزش فتد

من مردم این... سگ من آدم این...خر

بومی است امکان شوم پی بر کنگره بام وجود

... به سر ...به دم ...به پا... به پر

در مرد اگر... ای آمد خری او را بدل

رامش مکن انده مخور این خربه آن...در

ای ناصح ای... چند از ترک می سردار را

پاس زبان و گوش کن کت پخ یمه ... لر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸گیتی سروته مهر چه پنهان چه پدیدار
  2. شمارهٔ ۱۹تیمار عشقم ریخت خون ساقی بده...می
  3. شمارهٔ ۲۰ماه نو تا همعنان آفتاب آورده ای
  4. شمارهٔ ۲۱هان مگو مفتی همین دراعه و دستار داشت
  5. شمارهٔ ۲۲زاغ...گی آن کرکس ... فراست
  6. شمارهٔ ۲۳بر دهان اندر همی... زلف یار بین
  7. شمارهٔ ۲۴صوفی... به را نه کفر و نه دین است
  8. شمارهٔ ۲۵جهان... به ویرانی و آن... آبادش
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.