پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۲

در گریه به دولت تو ممتازم

از یاد تو اشک را گهر سازم

تنگ آمدم از جنون نمی‌دانم

زنجیر به گردن که اندازم

مانند سپند دور چشم بد

بوی از سوز دارد آوازم

شرمی از روی من نمی‌دارد

این اشک که گشته است غمازم

از سر گیرد زمانه طوفان را

هرجا ز غم تو گریه آغازم

گر سر دارم دریغ از تیغت

در حشر چگونه گردن افرازم

روزی خواهی فتاد از چشمم

ای اشک مگو به مردمان رازم

با کنج قفس ز بس که خو کردم

واقف از یاد رفت پروازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۴با خود از دوستیش این همه دشمن کردم
  2. شمارهٔ ۷۶۵بار غم‌های تو با جسم حقیری می‌کشم
  3. شمارهٔ ۷۶۶خو گرفتم به قفس رفته چمن از یادم
  4. شمارهٔ ۷۶۷دریغا که دردآشنای ندیدم
  5. شمارهٔ ۷۶۸آرزو دارم که در عشق تو یار دل شوم
  6. شمارهٔ ۷۶۹دیدم از غیر بسی جور و تغافل کردم
  7. شمارهٔ ۷۷۰شکوه‌ها کز روزگار ناموافق می‌کنم
  8. شمارهٔ ۷۷۱در خواب همچو روی تو روی ندید چشم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.