پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۸ - قامت رعنا

ای رخت چون صبح عید و گیسویت چون شام یلدا

بوالعجب صبحی و شامی همچنان داری به یکجا

خوش بود گر بوسم آن رخسار همچون صبح عیدت

و آن شب یلدای زلفت را ببویم تا به فردا

یک شب یلدا فزونش نیست در عالم به سالی

وین عجب باشد که در یک ماه دیدم من دو یلدا

گر کسی خواهد که بیند آن دو یلدا را به یک مه

گو بیا در چهره ام بنگر دو زلف عنبرآسا

چشم جادویت به غارت می برد از دست دینم

خال هندویت دلم را میبرد از کف به یغما

نی به تنها من گرفتارم به دام چین زلفت

همچو من باشند در چین سر زلف تو تنها

گر تو با این قامت رعنا خرامی سوی بستان

تا قیامت سرو، از رشک قدت ماند به یک جا

گفتی ام امروز و فردا میکنم از غم رهایت

من که مردم از غمت تا کی کنی امروز و فردا

مردمان گویند «ترکی» چشم پوش از روی خوبان

کی تواند چشم خود پوشیدن از خورشید، حربا

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۱۰ - منصب شاهانهقدمی رنجه کن ای دوست! به کاشانه ما
  2. شمارهٔ ۱۱ - آهسته رودر راه عاشقی ست مرا استوار پا
  3. شمارهٔ ۱۲ - اشک بصرمیل دارم که ببوسم رخ همچون قمرت را
  4. شمارهٔ ۱۳ - قرص خورشیدنگار شوخ شنگ سر و بالا
  5. شمارهٔ ۱۴ - ترک عشقبازیزاهد چرا؟ همی شکنی ساغر مرا
  6. شمارهٔ ۱۵ - آهوان صحراچشم تو به یک کرشمه ای یارا!
  7. شمارهٔ ۱۶ - درد عاشقحسن تو شکسته نور مهتاب
  8. شمارهٔ ۱۷ - کوی حبیبدلشده گانیم ما، بر سر کوی حبیب
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.