پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۲ - آفتاب روشن

ساقی به جام ریز ز مینا شراب را

تعمیر کن به جام شراب این خراب را

شبها ز غصه خواب به چشمم نمی رود

ساقی بیار شیشهٔ داروی خواب را

می آفتاب روشن و خم مشرق وی است

آور برون ز مشرق خم، آفتاب را

می چون عروس و خشت سرخم حجاب وی

از روی این عروس بیفکن حجاب را

از درس و بحث و مدرسه شد خاطرم ملول

مطرب بیار بربط و چنگ و رباب را

با تار ساز جفت مغنی به صد نوا

آوا ز ترک و شور و حجاز رهاب را

شاهد بیا و مجلس ما را فروغ بخش

یعنی فکن ز چهره به یکسو نقاب را

زاهد به کنج میکده در پای خم نشست

در رهن می نهاد ردا و کتاب را

ما عاشقیم و رند و نظر باز و باده نوش

از ما بگوی واعظ عالی جناب را

گر ما مقصریم ولی غافر الذنوب

از ما گنه نبیند و ببیند ثواب را

هر چند مستحق عذابیم ما ولی

ایزد به ما زلطف ببخشد عذاب را

«ترکی» که هست مست می حب بوتراب

دامن کجا ز دست دهد بوتراب را

روز حساب پیش خداوند جرم پوش

آرم شفیع شافع، یوم الحساب را

شیر خدا، وصی رسول آنکه قنبرش

گردن به زیر طوق کند شیر غاب را

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۴ - صید صحراتو را که گفت که بگشای روی زیبا را
  2. شمارهٔ ۵ - آب بقاای همایون پی و فرخ رخ و فرخنده لقا!
  3. شمارهٔ ۶ - زلف پریشانجانا سر و جان فدیه بر جان تو بادا
  4. شمارهٔ ۷ - خم زلفمکن ز شانه پریشان، کمند گیسو را
  5. شمارهٔ ۸ - قامت رعناای رخت چون صبح عید و گیسویت چون شام یلدا
  6. شمارهٔ ۹ - زمان وصالدیشب به ماه روی تو دیدم حلال را
  7. شمارهٔ ۱۰ - منصب شاهانهقدمی رنجه کن ای دوست! به کاشانه ما
  8. شمارهٔ ۱۱ - آهسته رودر راه عاشقی ست مرا استوار پا
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.