پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۱۲۶ - بوی پیرهن

دلم فتاده در آن زلف پر شکن که تو داری

قرار بده ز من، آن لب دهن که تو داری

قدَت چُو سرو، خطَت چون بنفشه، زلف چون سنبل،

کسی ندیده از این خوبتر چمن که تو داری

عجب ز فتنه این چشم فتنه بار تو دارم

که فتنه بارد از این چشم پرفتن که تو داری

خوش است چاه زنخدان و زلف چون رسن تو

تبارک الله از این چاه و این رسن که تو داری

به صورتت نتوانم کنم نظاره که ترسم

از آن دو ترک کمان دار تیرزن که تو داری

به غیر راهزنی نیست کار هندوی زلفت

نعوذباالله از این خال راهزن که تو داری

تن و بدن شود آزرده ات ز پیرهن ، ای گل!

زهی ز نازکی این تن و بدن که تو داری

ز بوی پیرهنت زنده می شود دل مرده

چه حکمت است دراین بوی پیرهن که تو داری

کجاست شهر و دیار تو و کجا وطن تو

خوشا به مردم آن شهر و آن وطن که تو داری

مرا غلام خودت خوان که هیچ خواجه ندارد

چنین غلام هنرپیشه ای چو من که تو داری

به معنی سخنت «ترکیا» نبرده کسی پی

سخن شناس کند فهم این سخن که تو داری

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۱۲۸ - قرص آفتابجانا! چرا نپوشی بر روی خود نقابی؟
  2. شمارهٔ ۱۲۹ - بادهٔ عشقدلم باشد اسیر خوب رویی
  3. شمارهٔ ۱۳۰ - منزل عشقرویی چگونه رویی، روشن چو ماهتابی
  4. شمارهٔ ۱۳۱ - بهشت جهانهزار مرتبه گفتی که از غمم برهانی
  5. شمارهٔ ۱۳۲ - بوی مشکای پری چهره تو از صلب کدامین پدری!
  6. شمارهٔ ۱۳۳ - آهوی دشت ختنبس که ای شوخ پری چهره تو نازک بدنی
  7. شمارهٔ ۱۳۴ - دلبر پریوشرویی چگونه رویی، چون ماه آسمانی
  8. شمارهٔ ۱۳۵ - گلبن رعناییتا چند نگارا تو! بدخوی و ستمکاری
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.