پرش به محتوای اصلی
طغرای مشهدی طغرای مشهدی

ابیات برگزیده از غزلیات

شمارهٔ ۴۴

شمع! بنشین ز طربخانه پروانه جدا

ترک فانوس مکن،گور جدا، خانه جدا

تا لب شیشه به صد بوسه نگردد ضامن

لب ساغر نشود از لب جانانه جدا

شانه و زلف به هم تا سر الفت دارند

می کند خون به دلم، زلف جدا، شانه جدا

بس که ناراستی از ساغر دوران گل کرد

همچو نرگس نکنم دست ز پیمانه جدا

بوی آبادی اگر پا نگذارد به میان

چون خرابی، نشود جغد ز ویرانه جدا

در قفس تا نکنم زمزمه با خاطر جمع

داد صیاد به من آب جدا، دانه جدا

ادامه‌ی ابیات برگزیده از غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶محتسب می افکند بیهوده در هنگامه سنگ
  2. شمارهٔ ۴۷از عکس لب لعلت، پیمانه شود پیدا
  3. شمارهٔ ۴۸می برد گل رویت، رنگ صد گلستان را
  4. شمارهٔ ۴۹بس که آن وحشی غزالم سر به صحرا داده است
  5. شمارهٔ ۵۰کند چون دیده ما حفظ اشک خود، مکن عیبش
  6. شمارهٔ ۵۱شوق به روی تیغ دویدن به پای خود
  7. شمارهٔ ۵۲ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن
  8. شمارهٔ ۵۳به شب زلف بتان، روز تمام است اینجا
همه‌ی ابیات برگزیده از غزلیات ←

طغرای مشهدی درباره‌ی طغرای مشهدی

طغرای مشهدی (درگذشته در سال ۱۰۷۸ ق) شاعر، نویسنده، سخن‌سرا و از مترسلان برجستهٔ سبک هندی است که در سدهٔ یازدهم هجری می‌زیسته است. طغرا در مشهد زاده شد و در همانجا به تحصیل ادب پرداخت. در اواخر دوران جهانگیر گورکانی (حکومت: ۱۰۱۴–۱۰۳۷ قمری) به هند رفت. پس از مدتی، به‌عنوان منشی شاهزاده مرادبخش پسر شاه جهان (متوفی ۱۰۷۰ ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.