پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱ - حلقۀ زلف

تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم

سوختم تا که من از عشق خبردار شدم

من چه کردم که چنین از نظرت افتادم

چاره‌ای کن که به لُطف تو گنهکار شدم

خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود

بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم

تا در آن سلسلهٔ زلف تو افتادم من

بی‌سبب چیست که پیش نظرت خوار شدم

برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگو

که ز مهجوری تو دست و دل از کار شدم

جان به لب آمد و راز تو نگفتم به کسی

نقد جان دادم و عشق تو خریدار شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳ - پریدن از آشیانهترنج غبغب آن یوسف عزیز چو دیدم
  2. شمارهٔ ۵۴ - سرخوشمخوش می‌کشد به سوی تو این عشق سرکشم
  3. شمارهٔ ۵۵ - شاطر عشقمن اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
  4. شمارهٔ ۵۶ - هلهصبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم
  5. شمارهٔ ۵۷ - جام جهان بینوقت آن شد که سر خویش، من از غم شکنم
  6. شمارهٔ ۵۸ - پرده های رازدو چشم مست تو، خوش می‌کشند ناز از هم
  7. شمارهٔ ۵۹ - مبدأ برهانبار دگر به کوچهٔ رندان گذر کنیم
  8. شمارهٔ ۶۰ - گوهروقت آن است که از خانه به بازار شویم
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.