پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵ - شب هجران

دیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد

بس که شب‌ها گهر اشک به دامانم کرد

عاشقان دوش ز گیسوی تو دیوانه شدند

حال آشفتهٔ آن جمع پریشانم کرد

تا که ویران شدم آمد به کفم گنج مراد

خانهٔ سیل غم آباد که ویرانم کرد

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

داستان شب هجران تو گفتم با شمع

آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ - بهانهدلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
  2. شمارهٔ ۲۸ - زخم و مرهمتا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد
  3. شمارهٔ ۲۹ - دل گمشدهگرهی از خم آن زلف چلیپا وا شد
  4. شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشرنه تنها بندهٔ بالای موزونت صنوبر شد
  5. شمارهٔ ۳۱ - چشمه، دریا، قطره حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شد
  6. شمارهٔ ۳۲ - خمخانه حقشام هجران مرا صبح نمایان آمد
  7. شمارهٔ ۳۳ - همت مردانهای خوش آنانکه قدم بر در میخانه زدند
  8. شمارهٔ ۳۴ - صید دلدلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.