پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳ - دام و دانه

دلی که در خم زلف تو شانه می‌طلبد

چو طایری است که شب، آشیانه می‌طلبد

ز شوق خال تو، دل می‌تپد در آن خم زلف

حریص بین، که به دام است و، دانه می‌طلبد

دلم به خانه خرابی خویش می‌گرید

چو بهر زلف تو مشّاطه شانه می‌طلبد

ز بهر کشتنم این بس که دوستدار وی ام

دگر چرا پی قتلم، بهانه می‌طلبد

چو مفلسی است که خواهد ز ممسکی نعمت

کسی که راحتی از این زمانه، می‌طلبد

هزار مرتبه بستی به روی من در و باز

دلم گشایش از این آستانه می‌طلبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵ - شب هجراندیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد
  2. شمارهٔ ۲۶ - سفر با اوبی شاهد و شمع و شکر و می، چه توان کرد؟
  3. شمارهٔ ۲۷ - بهانهدلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
  4. شمارهٔ ۲۸ - زخم و مرهمتا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد
  5. شمارهٔ ۲۹ - دل گمشدهگرهی از خم آن زلف چلیپا وا شد
  6. شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشرنه تنها بندهٔ بالای موزونت صنوبر شد
  7. شمارهٔ ۳۱ - چشمه، دریا، قطره حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شد
  8. شمارهٔ ۳۲ - خمخانه حقشام هجران مرا صبح نمایان آمد
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.