پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۹

بر بسته نقاب ، دل رباید

بنگر چه کند اگر گشاید

در آینهٔ وجود عالم

خود بیند و خود به خود نماید

ما دولت سر لی مع الله

یابیم ولی دمی نیاید

در دور دو چشم مست ساقی

توبه نکنیم و خود نشاید

چندان که خوریم می از این خم

نه کم شود آن و نه فزاید

یک ذات و صفات او فراوان

در هر صفتی دمی برآید

سید رند است و جام در دست

مستانه سرود می سراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۱خواب در چشم خوش نمی آید
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۲عقل ناقص به کار می ناید
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۳خیال او به هر نقشی برآید
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۴ساقی رخ اگر به ما نماید
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۵عقل چندان که خود بیاراید
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۶گر در طلب اوئی ناگه به برت آید
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۷چشمت به تو نور خوش نماید
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۸نقشی است خیالش که به هر دست بر آید
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.